تبليغاتX
BERKA

BERKA

ز یار ، یار بخواه و به غیر یار مخواه

 

آمده ام كه سر نهم           عشق ترا به سر برم
ور تو بگويي كه ني         مي شكنم شكر برم
اوست نشسته بر نظر        من به كجا نظر كنم
اوست گرفته شهر دل        من به كجا سفر كنم

 

سکوت من یه راز یه راز عاشقانه به حرمت یه خلصه ،خلصه عارفانه

شعله بدون فریاد میکشه این زبانه ...

         

             هوا خواه   توام  جانا  و  می دانم  كه  می دانی 

           كه هم  نادیده  می بینی  و هم ننوشته می خوانی

           ملك در سجده ی آدم  زمین  بوس  تو  نیت كرد 

           كه  در حسن تو چیزی  یافت بیش از حد انسانی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 مهر1388ساعت   توسط ستاره  | 

 

مادام "آنیستا" به سراغ دکتر "برگمن" رفت و گفت: نمی دانم چرا همیشه افسرده ام و خود را زنی بدبخت می دانم. چه دارویی برایم سراغ داری آقای دکتر؟
دکتر "برگمن" قدری فکر کرد و سپس گفت: "مادام تنها راه علاج شما این است که پنج نفر از خوشبخت ترین مردم شهر را بشناسی و از خانه هر کدام آنها یک تکه سنگ بیاوری، به شرط اینکه از زبان آنها بشنوی که خوشبخت هستند. "زن رفت و پس از چند هفته به مطب دکتر برگشت، اما این بار اصلاً افسرده نبود. او به دکتر گفت: "برای پیدا کردن آن پنج نفر، به سراغ پنجاه نفر که فکر می کردم خوشبخت ترینها هستند رفتم، اما وقتی شرح زندگی همه آنها را شنیدم، تازه فهمیدم که خودم از همه خوشبخت تر هستم!"


+ نوشته شده در  یکشنبه 19 مهر1388ساعت   توسط ستاره  | 

 

در طول نبردی مهم و سرنوشت ساز ژنرالی ژاپنی تصمیم گرفت با وجود سربازان بسیار زیادی که داشت حمله کند. مطمئن بود که پیروز می شوند اما سربازانش تردید داشتند و دودل بودند.
در مسیر میدان نبرد در معبدی مقدس توقف کردند. بعد از فریضه دعا که همراه سربازان انجام شد ژنرال سکه ای در آورد و گفت:" سکه را به هوا پرتاب خواهم کرد اگر رو آمد، می بریم اما اگر شیر بیاید شکست خواهیم خورد".
"سرنوشت خود مشخص خواهد کرد".
سکه را به هوا پرتاب کرد و همگی مشتاقانه تماشا کردند تا وقتی که بر روی زمین افتاد و همه در کمال خوشحالی دیدند که رو بود. سربازان از فرط شادی از خود بی خود شدند و کاملا اطمینان پیدا کردند و با قدرت به دشمن حمله کردند و پیروز شدند.
بعد از جنگ ستوانی به ژنرال گفت: "سرنوشت را نتوان تغییر داد(انتخاب کرد با یک سکه)"
ژنرال در حالی که سکه ای که دو طرف آن رو بود را به ستوان نشان می داد جواب داد:" کاملا حق با شماست".

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 مهر1388ساعت   توسط ستاره  | 

 

 

1x8+1=9

12x8+2=98

123x8+3=987

1234x8+4=9876

12345x8+5=98765

123456x8+6=987654

1234567x8+7=9876543

12345678x8+8=98765432

123456789x8+9=987654321

 

جالب بود

+ نوشته شده در  شنبه 14 شهریور1388ساعت   توسط ستاره  | 

 
 
 
 
 

ز جان شيرين‌تري اي چشمه‌ي نوش
سزد گر گيرمت چون جان در آغوش
نظامي
 
----------------

لبخند معاوضه كن با جان شهريار
تا من به شوق اين دهم و آن ستانمت
شهريار
 
----------------

چگونه شاد شود اندرون غمگينم؟
به اختيار كه از اختيار بيرون است
حافظ
 
----------------

به چشمك اين همه مژگان به هم مزن يارا!
كه اين دو فتنه به هم مي‌زنند دنيا را
شهريار
 
----------------

گاهي به نوشخند لبت را اشاره كن
ما را به هيچ صاحب عمر دوباره كن
فروغي بسطامي
 
----------------

خيال حوصله بحر مي‌پزد هيهات
چه‌هاست در سر اين قطره محال‌انديش
حافظ
 
----------------

عجب عجب كه برون آمدي به پرسش من
ببين ببين كه چه بي‌طاقتم ز شيدايي
مولانا
 
----------------

آرامِ دل غمگين، جز دوست كسي مگزين
في‌الجمله همه او بين، زيرا همه او ديدم
فخرالدين عراقي
 
----------------

منم شرمنده زين ياري كه كردي
همين باشد وفاداري كه كردي
وحشي بافقي
 
----------------

بده يك بوسه تا ده واستاني
از اين به چون بود بازارگاني!؟
نظامي
 
----------------

ما را همين بس است كه داريم درد عشق
مقصود ما ز وصل تو بوس و كنار نيست
عبيد زاكاني
 
----------------

چندين شكستِ كارِ منِ دلشكسته چيست؟
اي هرزه‌گرد مگر نيست كار دگرت؟
وحشي بافقي
 
----------------

مرا هجران گسست از هم، رگ و بند
مرا شمشير زد گيتي، تو را مشت
پروين اعتصامي
 
----------------

گفتي تو نه گوشي (
!) كه سخن گويمت از عشق
اي نادره گفتار كجا گوش‌تر از من؟
شهريار
 
----------------

آخرالامر گل كوزه‌گران خواهي شد
حاليا فكر سبو كن كه پر از باده كني
حافظ
----------------

جمالش كرد حيرانم، چه ماه است آن نمي‌دانم
كه چشم از كشف ماهيت، نمي‌بندد تأمل را
اوحدي مراغه‌اي
----------------

كي توان حق گفت جز زير لحاف
با تو اي خشم‌آور آتش‌سجاف!
مولانا
----------------

دريا و كوه در ره و من خسته و ضعيف
اي خضر پي‌خجسته مدد كن به همتم
حافظ
----------------

در راه عشق وسوسه‌ي اهرمن بسي است
پيش آي گوش دل به پيام سروش كن
حافظ
----------------

خواهم از گريه دهم خانه به سيلاب امشب
دوستان را خبر از چشم پرآبم مكنيد
محتشم كاشاني
----------------

مي مي‌كشيم و خنده‌ي مستانه مي‌زنيم
با اين دو روزه‌ي عمر چه‌ها مي‌كنيم ما
صائب تبريزي
----------------

به حال سعدي بيچاره قهقهه چه زني
كه چاره در غم تو، هاي هاي مي‌داند
سعدي
----------------

از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نيفزود
زنهار از اين بيابان وين راه بي‌نهايت
حافظ
----------------

تو را زين پس جز فرشته نخوانم
ازيرا كه تو آدمي را نماني!
فرخي سيستاني
----------------

آن دگر گفت اي گروه زرپرست
جمله خاصيت مرا چشم اندرست
مولانا
----------------

مكن از خواب بيدارم خدا را
كه دارم خلوتي خوش با خيالش
حافظ
----------------

خواب مرگم باد اگر دور از تو خوابم آرزوست
خون خورم بي‌چشم مستت گر شرابم آرزوست
اهلي شيرازي
----------------

چون نمايد به تو اين دولت روي
رو در آن آر و به كس هيچ مگوي
جامي
----------------

نمي‌دانم كه دردم را سبب چيست؟
همي دانم كه درمانم تويي بس
اوحدي مراغه‌اي
----------------

گر بدي گفت حسودي و رفيقي رنجيد
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نكنيم
حافظ
----------------

ما شبي دست برآريم و دعايي بكنيم
غم هجران تو را چاره ز جايي بكنيم
حافظ
----------------

آه از راه محبت كه چه بي‌پايان است
با دو منزل كه يكي وصل و يكي هجران است
صيدي
----------------

مرا صائب به فکر کار عشق انداخت بيکاري
عجب كاري براي مردم بيكار پيدا شد!
صائب تبريزي
----------------

رو مسخرگي پيشه كن و مطربي آموز
تا داد خود از كهتر و مهتر بستاني
انوري
----------------

گر به خشم است و گر به عين رضا
نگهي باز كن كه منتظريم
سعدي
----------------

من مريض درد عصيانم كه درمانم تويي
دردمند اين‌چنين محتاج درمان شماست!
محتشم كاشاني
----------------

من چون نزنم دست كه پابند مني
چون پاي نكوبم كه توئي دست‌زنان
مولانا
----------------

حباب‌وار براندازم از روي نشاط كلاه
اگر ز روي تو عكسي به جام ما افتد
حافظ
----------------

مرا كه سِحر سخن در جهان همه رفته است
ز سِحر چشم تو بيچاره مانده‌ام مسحور
سعدي
----------------

اين بدان گفتم كه تا هر بي‌فروغ
كم زند در عشق ما لاف دروغ
عطار
----------------

مجلس تمام گشت و به پايان رسيد عمر
ما همچنان در اول وصف تو مانده‌ايم
حافظ
----------------

اي غايب از نظر به خدا مي‌سپارمت
جانم بسوختي و به دل دوست دارمت
حافظ

 
+ نوشته شده در  شنبه 14 شهریور1388ساعت   توسط ستاره  | 

 

1-  تختخواب اکسیژن

مایکل از تختخواب اکسیژن برای زیبایی استفاده میکرد. قیمت این تختخواب یک میلیون دلار بود که بعدها آنرا به یک مرکز درمانی صوانح سوختگی اهدا کرد.

 

2- مایکل جکسون و مجسمه مصر

مایکل جکسون برخی از ایده ها برای جراحی های پلاستیک خود را از یک اثر باستانی مصر مجسمه زن در موزه فیلد در شیکاگو الهام گرفته است.
 
 
 
۳-  اختراع بوت ضد جاذبه
 
مایکل جکسون چکمه های ویژه ای ابداع و اختراع کرده, که مخالف جاذبۀ زمین بود. او این کار را برای اجرای موزیک ویدیو مشهور "Smooth Criminal" انجام داده بود
 
 
 
4-  بهترین دوستش
 
بهترین دوست مایکل شمپانزه ای بود به نام Bubble, دوستی آنها از سال 1985 آغاز شد.

 
5-  یک بیماری نادر ژنتیکی
 
مایکل از یک بیماری نادر ژنتیکی به نام آلفا رنج میبرد. از بین هر 8000 نفر یک نفر به این بیماری مبتلا می شود.
 
 
6- مایکل جکسون و موزیک ویدیوBillie Jean
 
"بیلی جین" از مایکل جکسون، اولین موزیک ویدیو یی بود که در تاریخ ام تی وی(MTV) از یک هنرمند سیاهپوست پخش میشد.
 
 
7- بازی مایکل جکسون

 

اسم بازی مایکل جکسون Moonwalker است.

 

8-  کاریکاتور وینیل Thriller

 
آلبوم Thriller, عنوان فراموش نشدنی از موزیک ویدیو های زیبای مایکل است. کاریکاتور وینیل, وارداتی از ژاپن, که درآن چهره فراموش نشدنی تریلر مایکل جکسون برای همیشه ماندگار شد.

 
 
9- مایکل جکسون و بزرگترین رقص خاموش Thriller در جهان
 
 
این واقعه در سال 2008 رخ داد و در سراسر جهان بیش از 4،000 نفر در 72 شهر مختلف دنیا جشن هیجان انگیز مایکل جکسون را برگذار کردند.

 
 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت   توسط ستاره  |